.COM

مدرسه و مقالات از مدرسه متوسطه
جستجو مدرسه

دوست مارلین

موضوع: سوئدی

- بیا، او گفت، ما بیرون رفتن کمی. مارلین کاملا در گرفتار شد. آنها را در بالکن رفت، آن را در سر او در حال چرخش بود. Stoffe گونه او را نوازش.
- من فکر می کنم لعنتی خیلی در مورد شما مارلین، شما می دانید که، او زمزمه کرد.
-، به آرامی گفت: شما کامل است.
- FULL؟! آیا باور من نیست؟ شما ویژه، شما به من لبخند، شما را من می خواهم برای رفتن به مدرسه در صبح است.
او خم به جلو و لب خود را ... او را لمس کرد. مارلین فکر او کرک. او اسلحه خود را به دور گردن خود قرار داده است و زبان او خود را لمس کرد. او فقط می خواست به آن وجود دارد برای همیشه. شخصی به نام از Stoffe داخل
- من تماس زودی. دور شو نیست. خوب است؟
- من در اینجا صبر کنید.
Stoffe به آپارتمان رفت و مارلین احساس بلعیدن سرگیجه، تپش بود سردرد، و احساس می کرد ممکن است کسانی گیلاس شراب گذشته شکست خورده است. او نرده برداشت پشت سر او، و یا نرده های او فکر وجود دارد. همه چیز در یک دوم رفت، همه چیز سیاه و سفید رفت.
او چشم سبز خود را در بیمارستان باز یک هفته پس از آن. اتاق آرام بود و هیچ کس وجود دارد. او نمی دانست که او اگر زنده بود یا نه، او نمی تواند به یاد داشته باشید هر چیزی. در کنار او یک میز چوبی brund با tusetals گل در، در تمام رنگ های مختلف بود. شد کارت از دوستان مختلف وجود دارد، و از خانواده است. او با یک قلب قرمز بزرگ در یک کارت را باز کرد. "دوست مارلین. در حال حاضر من را ترک کنید. با عرض پوزش من به شما در بالکن سمت چپ وجود دارد، همه چیز تقصیر من است. اگر شما از خواب بیدار، شما باید بدانید که همه من در مورد فکر می کنم شما می باشد. شما همه چیز را به من. من شما را دوست دارم. همیشه مال شما. / Stoffe "در حال حاضر همراه تصاویر تماس، او یاد زمانی که او در بالکن Stoffe ایستاده بود، یاد می آورد که جان فریاد زد: در Stoffe، و او سقوط کرد. او شروع به گریه کرد. اشک زد گونه او. یکی کاملا متورم شده بود. او قطره به بازو، و گچ بر روی یک پا داشت. او بازوی خود را بر روی بالش بود، و او احتمالا مچ دست شکسته بود، او سعی کردم به حرکت دست خود، اما آن را در درد وحشتناک بود. سپس مادر او را از طریق پنجره بر روی درب تماشا، سپس او رفت و برگشت. پس از آن او را ربوده درب.
- من نمی گویم شما از خواب بیدار شد!
- آیا مادر مدیر فروش نمی داد، من در سر بسیار دردناک بوده است.
- بانوی کوچک قدیمی حال شما چطور است؟ اوه، ما فکر شما نمی از خواب بیدار دوباره.
پس از آن یک پرستار در آمد، او در همه جا فشار، سپس بقیه خانواده به وجود آمد. و آن را به مینت دوباره، خواهر کوچک محبوب من jäteskönt شد. من تا به حال یک هفته در بیمارستان باقی می ماند برای محتویات اضافی. مچ دست شکسته نمی شد، اما تنها به طور قابل توجهی رگ به رگ. او یک مصدومیت تند و زننده گردن داشتند. و یک ضربه مغزی که کاملا باور نکردنی که او می تواند مدیریت بود. او در سه هفته و سر عامل آمده است. او به یاد داشته باشید آنچه که بخشی نیست، اما چیزی عجیب و غریب در تمام موارد وجود دارد. هنگامی که ذهن دوشنبه با ماشین آمد مادرش او را. او مارلین به پایان کمک کرده است. او در عصا و تکه ای بزرگ در سمت راست پیشانی او بود. در حال حاضر او فقط می خواستم به رفتن به مدرسه.
- آیا شما مطمئن هستم که من باید با او نیست؟
- بله، مادر، آن درست است. من خوب می شود.
- من پاسخ که شما می توانید من می کنید؟ خوب است؟
- بله عزیزم، آن خوب خواهد شد. هرگز فراموش نکنید که من شما را دوست دارم.
- آغوش مادر، من دوست دارم شما också.Hon و جو در زمان سه نفس قبل از او بر روی درب بژ زدم. آن Jossan را باز کرد. او در مارلین نگاه کرد، سپس او شروع به گریه کرد. او خودش را بیش از مارلین، که در مورد از دست دادن تعادل خود را بر روی عصا او تا به حال به در تکیه می شد انداخت.
- شما زندگی می کنند. BOY برای شما مارلین. من فکر می کردم شما itne تماس هر تر آمده است. که حداقل آنچه از پزشکان گفت.
- من خوب است. با تشکر از شما برای گل، به هر حال، آنها jättefina بود. است Stoffe که اینجا هستید؟
- نه، شما را با Carro در کتابخانه نشسته است.
- Carro؟
- بله، ما در حال انجام کار گروه در SO.
- خوب، اما سلامت دیگر که من برای اولین بار ملاقات Stoffe، من بعدا دوباره.
- بله، من خواهد شد. آیا شما نمی خواهید من می آیند؟
- نه، آن لازم نیست. من خوب شده توسط خودم خواهم بود.
او صرفنظر دور به سمت کتابخانه، تنها چیزی که او را از فکر Stoffe بود. و هنگامی که او را دیدم بور خود kallufs نیمکت، که در آن او دوباره خوشحال بود. او در پنجره زد و ملاقات نگاه Stoffes. او فقط خمیازه ای کشید، سپس او را برداشت و خودش را soffryggen بر روی نیمکت PCH با عجله از در بیرون انداخت. او چند متر دور از او متوقف شده است. او او را با چشم آهو قهوه ای نگاه کرد. او را به او کشیده اسلحه خود را. او در برابر آغوش گرم تکیه داد. در حال حاضر آن مردم در اطراف آنها جمع شده بودند. اشک در هر دو Stoffe و مارلین فرار کن.
- در حال حاضر شما می دانید به هر حال من می دانم چه غم و اندوه است، پسر. من هرگز این غم بوده است.
- با عرض پوزش، اما من گیج بود، و من نمی دانم که هیچ نرده وجود دارد. من می دانستم که چیزی که من افتاد.
- اما من به اندازه کافی احساس درد زمانی که شما پایین وجود دارد. من هرگز فکر نمی کردم من نگه دارید از شما دوباره دریافت کنید. اما در حال حاضر من به شما هرگز آزاد کند.
- من می توانم شما نمیخوام ترکش هم. اما شما می توانید آرام کمی، من باریکش؟
- سلام، آه با عرض پوزش.
- ما باید به بازار؟ من می خواهم به صرف برخی از زمان با هم.
- مطمئنا، من فقط با Carro به پایان برساند. ما هنوز هم در حال حاضر به پایان می رسد.
او از طریق درب دوباره راه می رفت.
- Stoffe!
- بله؟
- من شما را دوست دارم.
- من دوست دارم شما بیش از حد تماشاچی.
سپس آنها دست در دست به سمت بازار رفت. او می دانست که چگونه خون را از طریق او سرازیر شد. او هرگز شیشه ای شراب قرمز است. او به هر حال بر این باور بودند در. در حال حاضر او می خواست آن لحظه هرگز تموم نشه. او می خواست به Stoffes برای همیشه.
- Stoffe، تو مال برای همیشه هستید؟
- بله مارلین. برای همیشه لطفا برای.

نرخ معشوق مارلین


پروژه های مدرسه مرتبط
زیر پروژه های مدرسه برخورد معشوق مارلین یا به هیچ وجه مرتبط با مارلین معشوق.

نظر معشوق مارلین

|