.nu

مدرسه و مقالات از دوره متوسطه
جستجو مدرسه

مرگ

موضوع: فلسفه

تصور کنید اگر شما به طور ناگهانی شروع به یاد زندگی سابق خود. این چیزی است که با حداکثر اتفاق افتاده است. او یک پسر به طور منظم، که موفق بود. 31years و در یک شرکت حقوقی موفق در لاس وگاس کار کرده است. همسر و بچه ها بود واقعا نمی چیز، او بیش از حد کار می کرد. اما او اغلب با بسیاری از دوستان کار خود را به او با ارائه اجتماعی. همه این آغاز شده مدتی پس از حداکثر به خانه بعد از تعطیلات 98. سپس فکر کرد که او بود که فقط آن را یک رویا تکرار بود آمده بود. اما پس از سال نو، او آغاز شده گرفتن چشمک می زند از حافظه در روز روشن. فرد در رویای خود را به نام کوین استانفیلد، کارولینای شمالی و در دنور در اواسط قرن زندگی می کردند.
در حدود روز تولد خود را در پایان ماه فوریه 99 حداکثر به دنور رفت و به خوش آمد می گوید یکی از همکاران از دانشکده حقوق در سیاتل. آنها در تماس این همه سال نگه داشته بود و هر یک از دیگر در مورد مشکل کمک کرده است. آنها به بیرون رفت و صید و دقیقا همان چیزی آنها استفاده می شود به انجام هر سال است. اما قبل از حداکثر می تواند به خانه، او تا به کتابخانه های شهرستان رفت. او از آنها خواست به دنبال تمام که شد در مورد کوین Stansfield، که در دنور در 40 زندگی می کردند. آنها با یک دسته کامل از پوشه ها آمد. او نشست و از طریق تمام بریده روزنامه های قدیمی و یادداشت رفت. به نظر می رسد کوین به چیزی از یک هنرمند مشهور محلی همراه با مردم ارشد بوده است، او در همه جا در تصاویر بود. کوین Stansfield در دنور در سال 1928 متولد شد، و جایی که او زندگی می کردند تقریبا تمام عمر خود را. تا زمانی که همه چیز بطور ترسناک به خوبی با شخص رویای مکس شکایت کرد. او به عنوان یک دکتر آموزش دیده و تا سال 1967 در دنور کار می کرد، زمانی که او تا به حال به دور به عنوان یک دکتر به ویتنام. جایی که او درگذشت فوریه 15 1968. حداکثر مبهوت شدم. این تصادفی است که کوین همان روز که حداکثر در لینکلن به دنیا آمد در ویتنام درگذشت بود؟
Konfundersam او در ماشین نشسته به خانه به خانه آپارتمان خود در لاس وگاس. این بعد از ظهر بود و حداکثر انتظار نداشتند به خانه آمده تا اواخر شب. شروع به دریافت تاریک و مه آلود بود. وقتی که او سوار چند ساعت او را متوقف به خوردن در یک رستوران در کنار جاده ها است. او در رستوران فقط نیم ساعت بعد پس از یکدیگر لجبازی با پیشخدمت بوده است ترک کرد. او فقط گرد بود خم زمانی که او را دیدم که هیچ وسط جاده وجود دارد! مرد هیچ تمایل به حرکت نشان داد، و حداکثر نزدیک و نزدیکتر آمد. یک لحظه همه چیز هنوز هم فقط چند پا در مقابل او ایستاده بود، اره خود مرد. او دور تبدیل شد، و همچنین در مه غلیظ hovered. اما پس از آن او در آنها تبدیل شده و فریاد زد و همه چیز رفت و سریع می باشد. کوین کند، اما به سرعت متوجه شد که شانس او ​​می تواند گرفتن وجود دارد، تا او رو هدف قرار بدن به سرعت دور، در سراسر جاده را به یک دیوار سنگ در طرف دیگر تضعیف. قبل از اینکه او راندند، او نگاهی اجمالی به صورت انسان به حال، او قاطعانه عبور شد. این کوین بود ...
آنها شنیده انفجار تمام راه را به رستوران. بعد از چند دقیقه، یک آمبولانس آمد و حداکثر به بیمارستان بردند. پزشکان در بیمارستان کوچک در شهرستان چیزی می تواند انجام دهد، اما او به ققنوس فرستاده شد. پس از جراحی، پزشکان، و گفت: آن را به او بود اگر او را زنده بمانند.

کوین Stansfield در راه خانه به Danilli هیل، مزرعه خانواده قدیمی رفت. او همیشه به و از کار در بیمارستان در داخل در دنور رفت. این تنها ورزش او بود. این در آغاز سال 1967 بود، و تنها چیزی که در رادیو و تلویزیون (مانند اخبار که تلویزیون بود برای کوین نمی شود) پخش شد اخبار از جنگ جاری در ویتنام بود. او خوشحالم که او موفق به فرار به دور بود، شما در مورد برخی از جنایات شنیده بود پایین وجود دارد، و بسیاری از همکاران پزشکی خود را به دور فرستاده شده بود. بسیاری از فکر این امر می تواند به زودی، و کوین برای هر روز او تا به حال به در خانه بمانند خوشحال بود. Danilli هیل یک مزرعه زیبا کمی نه چندان دور از دنور بود، اما هنوز هم بیش از حد نزدیک به بر روی زمین باشد. کوین با مادرش وجود دارد زندگی می کردند، و سارا یک زن او ملاقات در زمان مناسب. و یا آنها احتمالا با هم بوده است قبل از کوین شروع به خواندن. بیشتر فکر آن را "ناسالم" به مدت طولانی با هم بدون ازدواج زندگی کرده اند بود. اما کوین در حال حاضر 39 بود، چرا که او بروید و ازدواج، آنها رونق به عنوان آنها در حال حاضر آن را به حال. در حال حاضر او می تواند خانه کوچک فقط چند صد متری دور را ببینید، او فکر کرد که او احتمالا به دوباره رسم آن تابستان. آبی، Danilli هیل آبی بوده است تا زمانی که کوین وجود دارد زندگی می کردند، و کوین در کمی خانه آبی در زیر تپه به دنیا آمد. آنها پنج خواهر و برادر قبل از او بوده است، اما قدیمی ترین تنها هفت بود که او به دنیا آمد. سال سه نفر از آنها فوت کرده است پس از کوین متولد شد. از خانه دو نفر دیگر ناپدید شد زمانی که آنها فقط نوجوانان بود، و پس از آن هرگز ساخته شده صدا بود. کوین به عنوان دقیقه چیز باقی مانده بود و مراقبت از مزرعه و پدر و مادر. او احساس چیزی احساساتی که در آن او رفت و برگشت در جوانان خود را نگاه کرد. اما در این روز زیبا ماه مارس یک فضای وهم آور کمی در هوا بود. زمانی که او در درب جلو راه می رفت، آن متروک آرام بود، آن را غیر معمول بود چرا که آنها هر دو در خانه به سر شایعه سازی را دوست داشت. آنها در آشپزخانه نشسته و اگر به آنها نگاه آنها گریه. مادر او بیش از یک نامه تحویل داده شد. او نیست که آن را به عنوان خوانده شده، او در خود می دانست چه چیزی در این نامه بود. هنگامی که او را ترک Danilli هیل است فقط یک هفته بعد، او احساس کردند که او هرگز شانس به رنگ در مزرعه برای تابستان دریافت کنید.
او در ویتنام در ماه آوریل سال 1967. وارد او بلافاصله در محل کار بود، و آن را طولانی نیست قبل از او را متوقف فکر کردن در مورد آنها در خانه. روز در زد و تبدیل به هفته، او را دیدم بیشتر مردم در یک هفته می میرند از او در 15 سال خود را در بیمارستان در دنور دیده می شود. او وجود دارد که هر بار قبل از ملاقات با بستگان لرزید. در حال حاضر او فکر نمی کند که مرد جوان که در مقابل او بر روی میز درگذشت، شاید او تا به حال همسر و یا کودکانی که او انتظار خانه شد. در اواخر ماه سپتامبر سال 1967، او بدترین تا کنون تجربه. بود متخصص در خلبانی و هدایت هواپیما جوان که سقوط کرد، جان سالم به در، و ویتنام شمالی دستگیر شد. او خود را سخت در تصادف مجروح شده بود، و پس از آن مورد ضرب و شتم شده است قبل از او موفق به فرار. سپس او را از طریق جنگل های انبوه با پای پیاده در 3dygn تلاش کرده بود قبل از او یافت شد. او، لاغر شد و کاملا شکسته. از آن زمان تمام روز به او رفع، آنها مجبور به قطع یک دست دور. وقتی که او تا پس از خواب دو روز را بیدار کرد، او متوجه شد که زندگی ارزش زندگی کردن نیست دیگر، و رفت و خود را در پشت بهداری به گلوله بست. در سال نو همان سال، او یاد گرفته که او را به یک منطقه ساکت تر نقل مکان کرد. او تقریبا بی تفاوت بود، و فکر کردم این بود درد که باید به حرکت می کند. اما پس از در اردوگاه جدید برای یک هفته، او یاد گرفته که اردوگاه قدیمی بمباران شده است. فقط چند جان سالم به در کرده بود.
در 10 فوریه سال 1968، او در یک ماموریت ویژه رفت. آنها می ایستگاه دیگر برای کاملا دور به واکشی پزشکی. برای اردوگاه جدید می تواند بدون هلیکوپتر به زمین. آنها برای چند روز به گزارش و رفع برخی از چیزهای دیگر رفته بودند. این خوب برای دیدار با برخی از افراد دیگر و برخی از اخبار از ایالات متحده شنیدن بود. آنها در شب 14 فوریه از آنجا رفت، و خواهد بود پشت در سپیده دم. آنها در خارج کوچک، 3 قطعه رفت. بنابراین 12 نفر به تنهایی در جنگل ویتنامی تاریک و متراکم بود. این یک راه خوب تا کوین فقط می تواند چرت زدن کردن برای چند دقیقه نیست. در 4 در صبح بیدار کوین از همهمه موتور هواپیما، آن هواپیماهای آمریکایی بود و آن را در راه طولانی به نظر می رسد. آنها فقط بالا سر خود غرق شد، و به سرعت thundered پایین. هنگامی که آنها تا به زمین آنها می توانند نزدیک بود، آنها شروع به منتشر می کنند مایع است. آنها مانند طرح جدید مبارزه با آفات که همسایه در دنور با افتخار تابستان نشان داد تا قبل از کوین نگاه کرد. او واقعا نمی دانند چه اتفاقی می افتد، او خم شد پایین و خود را برای تمام قطرات آب که در اطراف او به پایین زده دفاع کرد. این آغاز به بوی فاسد و که در آن یک قطره آمار پایین بود در حال حاضر یک سوراخ در کت خود وجود دارد. او می دانست که چه مقدار از آن صدمه دیده زمانی که مایع از طریق کت خود خورده و پوست خود رسیده است. همه در اطراف او دراز و whimpered، ترین اسلحه برهنه و مایع را پشت سر گذاشت تاول های بزرگ داشت. مرد در کنار او به دامان او افتاد و کل صورت خود را خورده بود. او احساس او کاروتید عروق و او معتقد است که مرد مرده بود. او می ترسیدند که همه دیگران مرده بودند. این هواپیما فرود آمد و در حال حاضر آمد خلبانان و مسافران از طریق جنگل stövlande. کوین احساس کاملا کسل کننده و کاری نکرد. مردان از هواپیماهای ماسک گاز به حال وقتی که آنها آمدند در نزدیکی در زمان یکی از آنها را خاموش ماسک گاز و شما شنیده صدای وحشت زده:
خدای من، آنها آمریکایی هستند.
در حال حاضر من می دانستم که کوین، آن را به ما غیر معمول بود نیروهای پزشکی این جاده ی تنهایی در وسط شب سفر، (و یا آن را هرگز اتفاق افتاده بود و هرگز دوباره اتفاق خواهد افتاد) و هواپیما آمریکایی آن را برای مسلم است که آنها ویتنام شمالی بود گرفته شده بود. کوین در مورد به گریه بود اما شخص دیگری به من به آن ضرب و شتم، آن را یکی از رانندگان که برای کمک به نام بود.
- کسی زنده وجود دارد، گریه صدای کم.
برای حیرت کوین مرد رفت و برگشت و به راننده کشته شدند.
- اطمینان حاصل کنید که هیچ کس دیگر زنده، ما هیچ شاهد به آنچه اتفاق افتاده است را نمی خواهم. ما آنها را به نزدیکترین اردوگاه و می گویند که ما آنها را در اینجا یافت می شود. کوین پایین وحشت زده غیر روحانی، تلاش برای تنفس نیست. اما این غیر ممکن است به انجام این کار است که ضربان قلب شما برخورد کند. آنها در اطراف راه می رفت و احساس نبض همه، اما هر کس دیگری به نظر می رسید به رفته باشد. یکی از آنها آمد به کوین تکیه کردن انگشتان دست خود را در برابر گردن خود را فشرده.
- در اینجا یکی که هنوز زنده است، اما به نظر می رسد کاملا از بین رفته.
- بیاورید به او دستور داد صدای ناهنجار.
مرد او را برداشته و زمزمه کرد:
- آیا چیزی است که من می توانید انجام دهید وجود دارد.
- اطمینان حاصل کنید که در مزرعه شود رنگ خواهد شد، کوین در مورد آنچه او گفت: فکر نمی، اما به نوعی او احساس کردند که این مرد را را آخرین آرزوی او به حقیقت می پیوندند. سپس من کوین استانفیلد، کارولینای شمالی یک گلوله از سر و در ویتنام درگذشت حق دور 1968 فوریه 15. "او توسط یک گروه از ویتنام شمالی حمله قرار گرفت."

Biiip، biiip، biiip تمام پزشکان آمد در حال اجرا را به اتاق که در آن حداکثر کم است. او فیبریلاسیون دهلیزی داشت. پزشکان تلاش گذشته با ماساژ قلبی ساخته شده است. اما حداکثر در ققنوس درگذشت 1999 مه 7 31 سال سن دارد. هنگامی که او در کما به مدت 2 ماه بوده است.
حداکثر به تاریکی پرتاب. اما همه آن زمان او در خود دیدم، صورت کوین Stansfield است، چه چیزی باعث او را به منحرف، آن شوید که مرگ او ساخته شده است. او را دیدم Danilli هیل زمانی که آن را جدید نقاشی شده بود، آبی، به عنوان آن را در سراسر تربیت کوین بوده است. او را دیدم سارا ایستاده وجود دارد با مادر سالخورده کوین. تابستان زیبا، اما دیدیم که آنها سوگواری. کوین سوگواری مرده، به قتل توسط هموطنان خود. اما آنها نمی کنند، آنها فکر کرد که او مرده است، افتخار، بر خلاف میهن خود بود. وقتی کوین درگذشت، حداکثر همچنان زندگی می کنند زندگی خود را!؟ حداکثر می دانست که چگونه همه چیز را ناپدید شد، لمسی خود، بدن خود را، حافظه خود را، آگاهی خود را. کل او ناپدید شد.
حداکثر تا در هیچ کجای بیدار. او می دانست که او مرده بود، او می دانست که او به زودی پیدا کردن جواب به معمای بدون جواب های زندگی. اما او در حال حاضر مرده بود، به طوری که آن را هنوز هم برای همیشه می شود معمای بدون جواب های زندگی. او در حال حاضر پاسخ می دانستند به بخش اول از رمز و راز بود، وجود دارد زندگی پس از مرگ، اما کجا؟ حداکثر، تماشا احساس از سر تا پا مورد بررسی قرار. همه چیز رفت سیاه و سفید دوباره، او را به دنیای جدید از فضا پرتاب، اما این بار او بود آگاه نیست. خاطرات پاک شد. کوین وجود نه بیشتر، نه حداکثر، یا، فقط یک بدن، یا روح، که در راه به جایی بود. هنگامی که او برای بار دوم بیدار شد، او واقعا در جایی بود. ایستادن در علفزار سبز در بهشت. هیچ شر وجود دارد. او احساس فشار در سر، که همیشه بر روی زمین وجود داشته است، رفته بود. همه چیز بود به عنوان او فکر می کردم که بهشت ​​خواهد بود. در اطراف او کودکان فرار، یک رودخانه در نور خورشید glistened. او نمی تواند کمک کند اما یک شیب. او فقط بسیاری از مسائل فوق العاده است، غافل که او یک بار در جاهای دیگر بود.

based on 2 ratings مرگ، 1.0 از 5 بر اساس 2 رتبه بندی
مرگ نرخ


مدرسه مرتبط
زیر پروژه های مدرسه برخورد با مرگ و یا به هر نحوی مرتبط با مرگ هستند.

نظر مرگ

« | »