.COM

مدرسه و مقالات از مدرسه متوسطه
جستجو مدرسه

ناول - ALBIN دوست من

موضوع: سوئدی

این در مورد یک روز وقتی که من و به Albin در یک مهمانی در یک رفیق به او بود و بعد از آن بود نه کاملا به عنوان ما تصور کرده بود.

آن را در صبح من آغاز شده و به Albin به مدرسه رفت با هم. در راه مدرسه، ملاقات ما افراد خود را به نام علامت گذاری به عنوان، او یک پسر بسیار خوب بود تا زمانی که به او گفته شد که من در حزب.

- اگر شما در حال رفتن به دست آوردن هر چیزی برای خوردن یا نوشیدن و شما با هر یک از دوستان من لاس زدن یا نه. گفت مارکوس.

- اما به Albin به او بگویید من در واقع دوست شما نه تنها او. من برای Albin گفت.

- نه، من قصد ندارم به او بگویید، گفت: به Albin.

- چیز خوبی آنها به Albin، گفت: مارکوس.

- خوب، اما پس از آن من دوست شما بیشتر، گفت: من نمی شود.

سپس من به دور از آنها رفت و به مدرسه رفت، چرا که ما پنج دقیقه پیش آغاز شده بود.

گریه به Albin من.

- اما لطفا هانا گوش دادن به من آن چیزی بود که من به معنای، به نام به Albin است.

- اوه، نه، چگونه شما پس از آن آمد و به من توضیح پس از آن به Albin، گریه کردم / هانا.

- خوب، من خواهد شد، و اعلام، به نام به Albin.

- و همچنین، من فریاد زد برگشت.

پس از آن او آمد در حال اجرا را به من، منو گرفت و من در یک دقیقه تا وقتی که من گفتم صدای آرامش بخش در آغوش گرفت.

- آنچه که بود شما می توانید به من وقتی که به Albin توضیح دهید؟

- خب، این چیزی است که من فکر کرده بود که من نوشیدنی و برخی از تنقلات به ما را خرید، به طوری که پس ما نمی از وجود دارد، گفت: به Albin.

- خوب، چه خوب آن می توانید انجام دهید که خوب است، اما شد شما فکر چیز دیگری و یا پس؟ به من گفت.

- بله، من به خودم فکر کردم که شاید ما می تواند خانه را به من پس از حزب، گفت: به Albin.

- خوب، ما ممکن است به خوبی انجام دهید، آن را خوب خواهد بود که گفتم،.

- خوب، اجازه دهید به مدرسه بروند، یا؟ پاسخ به این پرسش به Albin.

- بله، ما به من گفت،.

سپس ما به مدرسه رفت، ما در کلاس های مختلف بود و هیچ کس در مدرسه می دانستند که از دوستان ما بودند. هنگامی که روز مدرسه رو به پایان بود، من تصمیم گرفت تا برای به Albin صبر کنید، اما هرگز به Albin تا در راه ما استفاده می شود به خانه را به ما نشان داد، ما همسایه بودند، بنابراین ما همیشه با هم به مدرسه رفت. اما در این روز بود که به Albin دوره رایگان به حال دو درس گذشته و پس از آن او به خانه به دنبال من بدون بالا رفت. اما من نمی دانم تا به خوبی به خانه اش رفتم و او را سرزنش کردن. هنگامی که من به خانه آمد برای Albin به عنوان پدر او در را باز کرد.

- به Albin، هانا این است، گریه پدر لارس / آلن.

- به Albin در خانه، گریه مادر اولریکا / آلن.

- اما در آن او است؟ پاسخ به این پرسش لارس.

- من نمی دانم، کسی مارکوس به خوبی می تواند باور دارند، گفت: اولریکا.

، او در علامت گذاری به عنوان است، گفت: به Albin در خانه لارس من -.

- Schyst، اما ما خداحافظی شنیده می شود، به من گفت.

پس از آن من به خانه رفتم و خودم را برای حزب آماده شده است. سپس من در زمان من یک لیوان آب و به اتاقم رفتم و یک کتاب بخوانید. هنگامی که آن زمان برای رفتن به حزب به Albin به من به خانه آمد بود، او به اتاق من راه می رفت.

- هی هانا، با عرض پوزش اگر من بر شما منتظر نیست و یا پاسخ به شما حق دور، من واقعا متاسفم که در مورد، گفت: به Albin.

- خوب، اما چه جالب معاشرت با مارک و من پس از آن، من هستم، بعد از همه، بهترین دوست شما، به من گفت.

- بله، من آن را می دانم اما همیشه آسان نیست زمانی که شما در مدرسه و من متوقف شد، من فقط می تواند برای شما در سه ساعت صبر کنید، گفت: به Albin.

- خوب، اما ما در حال رفتن به یک ظرف غذا حال حاضر، آن بهتر است اگر ما به حزب، شما به خوبی ثابت تنقلات و نوشیدنی؟ از او پرسیدم.

- نه، من می تواند آن را انجام دهد اما ما می توانیم از درس برو و رفع آن در حال حاضر، و آن چیزی که با شما به لاس زدن با دوستان خود را نکنید، شما همیشه می توانید با mig لاس زدن، گفت: به Albin.

- خوب، چه خوب، اما ما در حال حاضر باید بروید و یا؟ از او پرسیدم.

- بله، ما باید در حال حاضر است. به Albin پاسخ داد.

- چه خوب پس از آن ما به، خداحافظ بابا و مامان! به من گفت.

زمانی که آنها به فروشگاه کردم تا متمرکز تنقلات و نوشیدنی به Albin هانا، سپس هنگامی که آنها می پرداخت که به Albin کیف پول در خانه فراموش کرده بود. هنگامی که او آن را گفت به صندوقدار، او گفت که

- شما می توانید به خانه بروید و آن واکشی، اما پشت در اسرع وقت به دلیل آن است که بیشتر در صف و نه تنها به شما است.

- سپس به Albin گفت به صندوقدار است که او باید به خانه اش عجله بسر می رسانید و پس از آن، چرا که او سریع ترین در کلاس خود است.

هنگامی که او به خانه آمد خود را به عنوان او را به اتاق خود با عجله، بازیابی کیف پول و فرار کرد. زمانی که او به فروشگاه آمد دوباره، آن را تنها یک نفر پشت سر آنها در صف دیگری تمام دیگر ایستاده بود. پس از آن پرداخت و او به Albin و هانا ناپدید شد.

هنگامی که آنها به حزب آمد آن را به عنوان در حال حاضر آغاز شده بود، زمانی که علامت گذاری که در آن ما خانه نگه داشته بود پرسید و سپس گفت که به Albin،

- ما به فروشگاه و عمل اسنک شده و نوشیدنی را به هانا چرا که او می تواند هر چیزی را از اینجا.

- آره، اما من معنی نیست که آنچه من گفتم پس از آن، من تا به حال باقی مانده از شب قبل من به سختی می دانست آنچه که من گفتم پس از آن، به عنوان خوانده شده را علامت.

- خوب، پس او دور می شود اما پس از آن فقط غیر ضروری برای خرید او بود، اما که ما ممکن است پس از حزب که به در خانه هستید به من، و به Albin داشته باشد.

- خوب، شما را به خانه خود رفتن، شما هم؟ پاسخ به این پرسش علامت گذاری به عنوان.

- نه، ما با هم نباشیم، ما فقط بهترین دوستان برای همیشه می باشد. به Albin پاسخ داد.

هنگامی که آنها در حزب در حالی که برای بوده است، آنها هم به هر کسی که آنجا بود و partied خوش آمد می گوید داشت. در اواخر غروب حدود پانزده دقیقه قبل از حزب بود، به طوری که به Albin تا بسته بندی شده است که او را هر چیزی را به دریافت نگه دارید از هانا، اما او مقاومت تمام وقت. به عنوان به Albin هنگامی که آنها برای حدود پنج دقیقه بود نشسته و خوابیده، وقتی که هانا به خوبی آن را نگاه کرد تا او را به ارمغان آورد و مارک گفت که آنها به خانه بروم.

- خوب، شما می توانید خانه در حال حاضر، خداحافظ، شما دفعه بعد من را ببینید و یا شما یک حزب، گفت: مارکوس.

- خوب، خداحافظ می بینید، من گفت / هانا.

در راه خانه برای Albin، من نیاز به رفتن و حمایت از او تقریبا تمام راه را، زمانی که ما حدود ده متر دور از حیاط خود بودند تا او کمی دور آمد به طوری که او تقریبا موفق به ایستادن برای خودتان. اما زمانی که ما به اتاق او آمده بود تا او به خواب دوباره به طوری که من نیاز به خاموش لباس خود را و او تحت پوشش می دهد قرار داده است. زیرا هیچ یک از پدر و مادر خود می شود همان شب به خانه خاص من بیش از او به خواب رفت.

من پدر و مادرم گفته بود که آنها را نمی خواهد نگران من چون من در به Albin خواب بیش از. هنگامی که آنها به در چون من تا به حال به خواب بیش از وجود دارد، من گفته بود که پدر و مادر آلن صفحه اصلی خواهد بود. اما پس از آن بود درست نیست، من فکر می کردند که در خانه باشد اما معلوم شد که آنها نمی خواهد وجود داشته باشد.

پدر و مادر من زنگ زد پدر و مادر آلن را به دیدن اگر آنها را در خانه باشد آن روز، پس از آن پدر و مادر آلن گفت که آنها نمی خواهد خانه دیده بان قبل از هر چیز دو بعد از ظهر روز بعد. من هنوز خواب بود بیش از به Albin برای پدر و مادرم اگر چه من در مورد آن دروغ گفته بود، چرا که آلارم وجود دارد وجود دارد و آن یک سارق وجود دارد قبل از زمانی که آنها زنگ حال شده بود، آن را به عنوان به زودی به عنوان یک اهرم در درب وجود دارد آغاز شده است.

که به در خانه برای Albin آمد فقط 10.21 بود و به Albin خوابش برد سمت راست زمانی که ما به اتاق خود کردم تا در مورد 23:20 تا بیدار به Albin و فریاد زد به من، و من با عجله به او.

او گفت که او از من خواست به خواب با او و در پدر و مادر خود خواب نیست اتاق، چرا که من به حال هیچ چاره پس من رفتم و یک لیوان آب برای او برداشته، من هم رفتم و ساخته شده است تا پدر و مادر خود بستر دوباره پس از آن من به رفت برای Albin و به او آب است. سپس من در برابر شیشه ای زمانی که او مست بود گرفت و آن را بر روی میز کار خود را که وجود دارد در اتاق بود قرار داده است، پس من به رختخواب با به Albin دروغ گفتن وجود دارد رفت و متفکرانه به من نگاه کرد که من پرسید که چه آن بود که او بررسی و سپس او گفت که او در نگاه چه زیبایم من، او همچنین گفت که من زیبا ترین در جهان، که او گفت: آن شب من نوشت: تا و روز بعد به او نشان داد که او هوشیار بود.

همانطور که ما غیر روحانی وجود دارد در رختخواب دراز رو به دور از او، اما آن را برای او بدون مشکل بود، او موفق به من ثابت نگه دارید. هنگامی که من به او گفت که نگه کردم از من و در آغوش من اگر او بخواهد، او گفت که او می خواست با من باشد، و سپس به من گفت که ما با هم می تواند اگر شما حتی آن را فردا، زمانی که او قول داده که او می گویند که روز بعد. هنگامی که روز بعد آمد، من به او گفتم به آنچه او گفت که شب قبل، اما او به طور کامل فراموش کرده بود آنچه او گفته بود، به طوری که من تا به حال همه چیز را به او بگویید، و سپس او گفت که با هم بودن بود نیست خوب در حال حاضر به دلیل است که به Albin فقط به عنوان خوانده شده علامت گفته بود که ما با هم نیست.

هنگامی که من شنیده ام که، من گفتم که

- شما می توانید انتخاب کنید که با من باشد یا ما دوستان نمی شوم؟

- خوب، ما به خوبی با هم و سپس، اما پس از آن ما باید به علامت بگویید که او از شما درخواست نمی کند و شما خواهد بود دوستان خیلی خوب است که او می خواهد با شما باشد.

- بله، آن خوب خواهد بود، شما باید او را امروز به بعد از پدر و مادر خود را به خانه آمده اند.

- بله، من انجام دهید، اما شما باید هم اکنون به خانه یا باید به شما در اینجا با من بودنت عزیزم؟

- من به خوبی ماندن با شما و صبحانه می خورند و پس از آن ما می توانیم بیرون رفتن و رفتن خانه و من این خبر را به پدر و مادرم بگویم.

- بله، ما می توانیم اما در ابتدا ما را بخورند.

پس از صبحانه خورده بود بنابراین ما به خانه من رفت و من در مورد آن گفت، پدر و مادرم گفت: آن را خوب است که ما با هم بودند، ما هنوز هم هر از مهد کودک شناخته شده بود به حال بود، به طوری که خوب بود. هنگامی که ما در مورد آن را به پدر و مادر من صحبت کرده بود بنابراین ما صفحه اصلی برای Albin رفت و برگشت و ناهار آماده تا بعد از پدر و مادر آلن خانه خواهد آمد. در 14:10 آمد پدر و مادر اصلی آلن که در آن غذا فقط به پایان رسید بود به طوری که آنها می تواند غذا خوردن حق دور زمانی که پدر و مادر آلن به خانه آمد. پس از آنها خورده بود تا به Albin در مورد پدر و مادر خود که ما با هم بودند صحبت کرد و به آنها گفت درست مثل پدر و مادرم گفت.

بعد، در مورد 17:30 تا رفت به Albin خانه به سنت مارک، و هنگامی که او را تحت فشار زنگ پس از آن آمد خواهر کوچک مارک و باز کرد.

- هی، مارک در خانه؟ به Albin گفت.

- علامت گذاری و به Albin اینجا هستید و می خواهید با شما صحبت! گریه خواهر کوچک.

- خوب، خوب، من خواهد شد، سعید مارکوس.

- سلام مارکوس، بله، این راه است که من و هانا با هم هستند، به طوری که به Albin است.

- با سلام، همه حق است، اما دیروز شنیده که شما نمی هم، به طوری علامت گذاری به عنوان

- بله، اما ما با هم امروز، و اگر شما سعی کنید برای انجام به طوری که او در عشق با شما تا شما را به صحبت به من برای اولین بار که او با من باشد بقیه تمام زندگی خود را فقط شما می دانید، گفت به Albin.

- خوب، اما من قطعا هنوز هم او را به سقوط در عشق با من با انجام یک چیز مسلم من می دانم که او را دوست دارد، سعید مارکوس.

- خوب، اما ما شنیده خداحافظی، سعید به Albin.

- خوب، خداحافظ، سعید مارکوس.

بعد پس از آن گفتگو به Albin رفت و فکر کردم در مورد آن مارکوس تمام راه خانه گفته بود، او رفت و در مورد آن فکر تا زمانی که او به خانه، هانا و پدر و مادر خود در اتاق نشیمن صحبت کردن هنگامی که آنها شنیده درب جلو آنها را متوقف افتتاح شد در مورد آنچه که در مورد صحبت کرده بود و شروع به صحبت در مورد چیز دیگری صحبت کنید. هنگامی که به Albin را به اتاق نشیمن آمد و هانا گفت به آمده تا در خواست هانا چرا او نگاه افسرده، و سپس به او گفت که او به او در مورد آن صحبت زمانی که آنها به اتاق او آمد و او نمی خواست در مورد آن صحبت در مقابل پدر و مادر خود. پس از آن، زمانی که آنها به اتاق او آمده بود تا او به من گفت چه علامت گذاری به عنوان تنها به او گفته بود، و سپس هانا گفت که مارکوس حال هیچ ایده چه او دوست داشت و دوست نداشتند چرا که او تا به حال فقط دو بار ملاقات مارکوس و هر دو بار به حال او با به Albin صرف و مارک ملاقات کرد.

بعد از آن در شب به طوری که به Albin خواب بیش از هانا و آن را بسیار خوبی برای پدر و مادر خود، هر چند آنها چشم در چه آنها را نگه به ​​طوری که آنها چیزی است که آنها نمی تواند انجام دهد را انجام دهد. وقتی که همه به خواب رفته بود، پس از آن آرام و راحت در خانه که شما می توانید یک قطره پین ​​به طبقه شنیدن بود.

پایان این ناول.

based on 13 ratings ناول - ALBIN دوست من، 2.0 از 5 بر اساس 13 رتبه
نرخ ناول - ALBIN دوست من


پروژه های مدرسه مرتبط
پروژه های زیر هستند مدرسه برخورد ناول - به Albin دوست یا که به هیچ وجه مرتبط با ناول من - به Albin دوست من.

نظر ناول - ALBIN دوست من

|