.COM

مدرسه و مقالات از مدرسه متوسطه
جستجو مدرسه

بخش نظری

موضوع: جامعه

برخی از کلمات انتخاب شده که من در کار من توصیف کمی دقت بیشتری وجود دارد، و آنها عبارتند از: خود آگاهی (تصویر داخلی)، همدلی حرفه ای در رابطه با انتقال، طرح ریزی و شناسایی تصویری، به حرفه ای، قدرت، جنبه های مختلف اخلاق. به منظور توسعه و بالا بردن نگرش حرفه ای ما را نسبت به افراد دیگر آن را به عنوان نیاز به توسعه من به عنوان یک فرد، این توسعه و خارج از غرفه در Tres قطعات ابعاد: دانش، همدلی و خود آگاهی است.
با دانش است که مهارت های روانی و اجتماعی. شما باید دانش مردم چگونه واکنش نشان می دهند زمانی که زندگی پس از بیماری و چگونه به مقابله با واکنش های یک فرد را به بحران تغییر کرده است. آنچه دقیقا من به عنوان یک فرد باید به خودم غوطه ور در بستگی دارد چه نوع از کسب و کار در کار روانی من می خواهم برای کار با.
با همدلی پس از آن بدان معنی است که یک می تواند احساسی و فکری با آن آشنا و درک افکار، احساسات شخص دیگری و وضعیت روانی. این را می توان با داشتن افراد مختلف در شرایط مشابه ملاقات تسهیل و علاقه به درک انسان چگونه آن را دارد. اما بسیار اولین گام به سوی درک همدلانه، شهود. که در آن فرد ممکن است "تجربه قلب" روانی و یا عاطفی چگونه مردم احساس را داشته باشد. در حال قادر به درک و همدردی با شخص دیگری کمک خوبی در بعد از آن قادر به درک فرد با همدلی است. اما آن را در کار حرفه ای مهم است که شما باید همه مردم درمان در شیوه ای حرفه ای (حتی اگر شما آنها را دوست ندارد). و همدلی باید تا پایان در شفقت، برای مثال، اگر شما در بیمارستان کار می کنند، پس از آن بیمار کمک نمی کند، اگر شما احساس متاسفم برای آن و یا خانواده اش. "چگونه می توانم دیگر این وضعیت": هنگامی که شما را نشان می دهد همدلی برای انسانی دیگر به این کار، آن است که سوال فکر؟ "چه احساس می کند و فکر می کند"؟ به منظور قادر به ایجاد یک همدلی حرفه ای، شما باید خود خوب است. به عنوان یک حرفه ای، مهم این است که توانایی دیدن چیزهایی از دیدگاه افراد دیگر می شود و نه به خود قفل شده است.
بهترین قادر به کار با کودکان و نوجوانان می شود، آن مهم است که با حافظه خود را به عنوان یک کودک، به داشتن تماس با کوله پشتی خود.
می توان گفت که کلمه خود دانش متشکل از سه بخش عمده است. اولین خود دانش، توانایی ما برای سئوال کردن، آزمون و تغییر ما خود تصویر است که است. در بخش دوم، تصویر خود دقیقا. با خود تصویر است بدان معنی است که بخشی از خودمان نشان می دهد که ما چگونه خودمان را ببینید. خود تصویر مثبت اغلب به یک اعتماد به نفس منجر می شود، یک فرد دارای یک اعتماد به نفس قوی می تواند برای هر کسی با خودانگاره ضعیف استرس زا باشد.
همه مردم ما در طول زندگی ما ملاقات است به نحوی تجربه چگونه آنها را ما به عنوان افراد درک منتقل شده است. میان چیزهای دیگر پدر و مادر ما، آنها رفتار ما منعکس کرده اند و گاهی اوقات تلفظ چه اجازه داده شد یا نه.
تصویر که دیگران از خودمان داده اند نقش مهمی در چگونگی ملاقات ما از مردم دیگر در زندگی خود ایفا می کند. اگر ما اغلب برای راه ما رفتار بنابراین خودتان تصویر ما احساس ناکافی انتقاد قرار داد و این منجر به پایان ما می توانیم هر گونه انتقاد را نه در همه.
خود تصویر ضعیف آن مشکل را به معاشرت با مردم دیگر باعث می شود. این می تواند فرد فکر می کنم، "من درست نیست، پس از آن شما خوب نیست" بنابراین فرد می تواند هر گونه انتقاد را ندارد، اما انتقاد حق بازگشت به جای. اگر یک فرد دارای یک دانش خود ضعیف است که معمولا خود شکننده، ضعیف و یا شاید حتی تهدید می شود. هنگامی که این اتفاق می افتد، به نوبه خود مکانیسم های دفاعی و آن می تواند باشد که مکانیسم های دفاعی هستند نه "کار می کند" پس از آن معمولا فرد با خودانگاره ضعیف خواهد بود می رود به یک روان.
بخش سوم و آخر است پذیرش خود توانایی ما باید خودمان را دوست دارید است.
هنگامی که به شما می گویند شما باید خود خوب به عنوان آنها به طور کلی این معنی است که آنها را به یک درک آگاهانه از خود است. که در آن می توان گفت: "من می دانم آنچه من می توانم، چه من می خواهم و آنچه احساس می کنم." به عبارت دیگر، من یک تماس خوب و روشن با من به عنوان یک فرد داشته باشد.

وقتی که شما در مورد تصاویر درونی یک فرد صحبت می کنید، می توان گفت که همه مردم حمل اصطلاح "زندگی بسته"، در ما جمع آوری "مواد حیاتی" در سراسر زندگی ما. محفظه های مختلف است که در کوله پشتی ما است سنت ها و قوانین است که در جامعه وجود داشته باشد که در آن انسان رشد می کند تا شکل گرفته است. این زندگی را تجربه که ما در ما جمع پایه و اساس "جهان درونی" ما است. ما همیشه به یاد داشته باشید این تجربه برای برخی از خاطرات ناخوشایند می تواند سرکوب شده است. بنابراین، آن را مواد زندگی باند کمی برای افراد دیگر نیست.
اما با گفتن و تجربههایی از کوله پشتی برای هر یک از دیگر بنابراین ما در حال تعمیق متصل به هم.
این مهم است که شما در تماس با دنیای درونی خود را به خاطر خود و برای مقابله با حرفه ای آینده خود.
I = ساز من در تماس با افراد دیگر، کار روانی اجتماعی بسیار زیادی در مورد ملاقات با مردم در بحران و یا دیگر دشوار / شرایط دشوار است.

به جرات به خود را باز کنید و بگویید که در مورد کوله پشتی خود را برای اولین بار باید جرات به تماس با آن است. اما باید آگاه باشند که موانع وجود دارد.
در کوله پشتی حافظه از کودک کوچک ما یک بار بوده است. این کودک با اعتماد به افراد دیگر و به جهان خارج به دنیا آمد و بسیار آسیب پذیر و شکننده بود. کودک شده است با توانایی شگفت انگیز برای انطباق با شرایط مختلف در مواجهه با جهان گاهی اوقات ناعادلانه به روز رسانی. در شرایط بد که در آن کودک نمی نیازهای خود را ملاقات کرد به عنوان کودک توسعه روش های مختلف تنظیم به اصطلاح. ممکن است به عنوان مثال انکار به واقعیت کس زندگی یا روح افکار واهی و پوچ.
هر انسان در حال توسعه استراتژی بقای بنابراین بسته محفظه های مختلف از کوله پشتی. این تجربه دردناک که تبدیل دور. خاطرات "فراموش شده" می توانید یک مانع برای آگاهی از چگونگی واکنش نشان می دهند ما تبدیل شده است.
این این موانع ما باید برای غلبه بر به منظور به عنوان افراد در نقش حرفه ای ما آینده ما توسعه است. موانع زندگی ما را تسهیل می کند بلکه در کوله پشتی سنگین و جلب زمانی که توسعه شخصی ما می شود.

دانش خودمان می تواند به ما کمک کند رشد و توسعه همدلی ما برای دیگران. اگر شما همدردی را ندارند ممکن است یک خطر وجود دارد "بی تفاوتی." این باعث می شود آن را به طوری که ما به شخص دیگر به عنوان یک چیز است که هیچ به طور کامل تجربه یا احساس ندارد دیدار خواهد کرد. این بسیار دشوار است برای مخفی کردن بی تفاوتی خود را به محیط اطراف است.

خطر دیگری با همدلی است که ما اجازه شخص دیگر به ما مربوط بیش از حد. سپس ما تا پایان در ترحم و به این معنی است که ما با شخص دیگر رنج می برند. مرز مهم است که ما بین هر یک از دیگر تار می شود و فرد در درد است، احساس اضطراب، ما نیز صدمه دیده و احساس اضطراب می شود. بنابراین ما بر خودمان را از درد و رنج، اما برای حفظ فاصله.
خطرات عمده اگر ما را به ترحم وضعیت وجود دارد:
• ما به راحتی سوخته  ما درگیر بیش از حد.
• حفاظت از خود، ما را با بستن احساسات خود و خود ما، ما بی تفاوت است.
• ما در یک "نقش حفاظت" که منجر به دیگر ممکن است نیازهای خود را بیان کنند و خواسته زیرا ما می خواهیم از او محافظت از ناراحتی است.

آن را در کار روانی مهم است که شما رحم و شفقت در مذاکرات همراهان است، شفقت کلمه به معنی "به احساس با دیگر" و "همدلی با فاصله حرفه ای است." بنابراین ما نشان می دهد تعهد، علاقه و همدلی، اما فرض کنیم هیچ درد و رنج. یک مرز روشن وجود دارد. محدود است اغلب در مورد خود و زندگی تجربه شما، می تواند مشکل باشد برای نگهداری و حفظ کند.
اگر شما کمبود در شفقت خود، می توان آن، برای مثال، که شما به یک چشم در محدوده شخصی خود و یا که آن را به یک فقیر عزت نفس ندارد. اگر این عدم گفتگو پس از آن یک خطر بزرگ است که شما ممکن است در انتقال، طرح ریزی و شناسایی تصویری پایان است.

با انتقال این معنا بود که ما فراتر از تصاویر فانتوم خود ما را از مردم در حال حاضر حرکت می کند. با تصاویر فانتوم معمولا در مورد جهان درونی ما صحبت می کنید، تصاویر ما از مردم در اطراف ما ایجاد وجود دارد. این تصاویر تصاویری که ما را توسعه داده اند و این همیشه با آنها در واقع مطابقت می باشد. تصویر فانتوم، ما به منظور تفسیر و درک اقدامات افراد دیگر بازگشت. این نوع از گذشته است. خطر این است که ما به افراد دیگر کیفیت که واقعا متعلق به تصویر فانتوم نسبت.
بدون ارتباط با کوله پشتی به عنوان ما به تصویر فانتوم پاسخ می دهند، به جای پاسخگویی به مردم واقعی است.
با انتقال، منظور ما که ما انتقال روابط، که با تصاویر فانتوم همراه است، مردم ما در حال حاضر تامین کند. ممکن است، برای مثال، که هنگامی که شما بودند خواهر کوچک و حتی بچه شروع به گریه اما شما خواهر کوچک او در آن وضعیت نادیده گرفته است. هنگامی که شما مسن تر می شوند و می شنود یک نوزاد گریه می توانید به حافظه از خواهر کوچک (سپس تصویر فانتوم) بروید، و پس از آن می رود تا به گریه و آن را آرام. در حال حاضر، یکی از نگه دارید از "درد فانتوم" گرفته شده به عنوان آنها بود.

طرح ریزی یک اصطلاح است که توضیح می دهد چگونه یک فرد که نمی خواهند به رسمیت شناختن و یا اذعان "ضعف" خود است. برای دفاع از خود به خود تصویر، می توان این ویژگی ها به افراد دیگر به جای نسبت دادن. با توجه به زیگموند فروید، این یک مکانیسم دفاعی روانی، که به نظر می رسد برای کاهش افکار نامطلوب خود فرد است. به عنوان مثال، (A) می خواهد به منظور رسیدن به تایید از دیگران است که ضعف دیگر نمی تواند با خود همراه است "آزاد" از ذهن ضعیف است، که طرح ریزی ضعف آن شخص به شخص دیگری (B)، برای مثال، در زمینه های اجتماعی و در نتیجه این شخص خود (A) را آزاد می گذارد.
بنابراین ما به شخص دیگری چیزی است که ما خودمان فکر می کنم ما احساس می کنیم که نسبت.

شناسایی تصویری یک فرایند روانشناختی بین دو فرد که در آن فرد انتقال احساسات خود را به شخص دیگری است.
ممکن است، برای مثال، که یک فرد است که دست زدن به یک حس خاص مشکل می توانید استفاده از شناسایی تصویری را به برخی از کنترل. رفتار بی اطلاع زمانی که فرد در چنین شیوه ای را به شخص دیگری که همان احساس ناشی از در دیگر.
اما آن را نیز ممکن است که شخص دیگری است طرح ریزی یک نقش برای شما سپس شما ممکن است احساس کنند که شما نمی خواهید آن را راه اندازی به خواسته های افراد دیگر اما آن را به هر حال می شود.

تجارب خود دشوار درک ما را از دیگران افزایش می دهد. ما با این احساسات، ما ممکن است آنها در تماس با دیگران استفاده کنید. این بدان معنی است که حد بین تجربیات خود ما چه است و چه چیزی از دیگران داشت.

هویت می توان به عنوان تکه های مختلف از پازل را با هم. هویت = به می دانم که شما هستند. این تکه ها: بدن، احساسات، شخصیت، تصویر خود، نقش خود، املاک، من، پروژه نفس.
کودکان را در جهان پرتاب، آنها می توانید انتخاب کنید که در آن آنها را تا پایان.

از طریق یک تغییر روانی-اجتماعی را به کودکان که در نهایت در مشکل برای تبدیل شدن به از عوامل آن آگاه است. هنگامی که کودکان به فرصت و توانایی تغییر شرایط زندگی خود را دریافت کنید.

بدن

برای تقویت هویت کودک است برای حمایت از کودک در تصویر بدن او. بدن کودکان در تماس با جهان خارج و خود است. کودک یک آموزش طبیعی خود را با بدن بیان: قرعه کشی دست، پا لگد توپ، و غیره کودک ممکن است احساس "من یک بدن هستم."
اگر کودک می کند یاد بگیرند که بدن زائده آگاهی می شود، کودک را نادیده می گیرد بدن، بدن فرمان طرز فکر کودک نیاز دارند تا در مراقبت. کودک احساس "من یک بدن داشته باشد."

یکی به عنوان کارکنان باید یک محیط حمایتی که در آن کودکان می توانید اشکال مختلف بیان از بدن تمرین ایجاد کنید.

احساسات
هنگامی که کودکان می توانند احساسات خود را به رسمیت شناخته و بیان آنها هویت آنها را تجربه کنند. هنگامی که افراد دیگر در سراسر اطراف آن را قبول و اذعان احساس خود را از احساس واقعی می شود.
کودکان که کمک به خود را درک دریافت نمی کند و نه می تواند بیان آنچه اشتباه است در آشفته بازار احساسی زندگی می کنند که در آن بیگانگی داخلی افزایش می یابد. در یک خانواده آسیب پذیر اجتماعی دشوار است، کودک مجبور است تا با قوانین زندگی می کنند:
شما باید در مورد آنچه می بینید حرف نمی زنند، Duska احساس که چه شما احساس می کنید، شما باید هر کسی اعتماد نمی کند.

بنابراین باید آن را که کارکنان همیشه احساسات کودک را تصدیق. و برای نشان دادن ارتباط بین احساس و نیازهای، برای مثال، احساس رها ایجاد نیاز به نزدیکی.

شخصیت

هر کودک استعداد ذاتی است که در تلاش برای تحقق. این ژن خاص به هر فرد هستند و این بخشی از شخصیت ما. به عبارت دیگر، پاسخ به چگونه یک فرد خواهد در درون خودش را توسعه دهد.
این مورد نیاز کسی که "منتشر شده" دانش از شخصیت خود را، گفت: فیلسوف سقراط (400 قبل از میلاد) نیازهای کودک وجود دارد و احساسات آنها در تلاش برای دریافت ملاقات و راضی، اگر این رخ می دهد پس از آن شخصیت منحصر به فرد خود را تشکیل داده است.
اگر کودک رشد می کند در یک خانه خوب با شرایط خوب، بنابراین می تواند هر انسانی "من - هسته ای" توسعه یک شخصیت منحصر به فرد، گفت: فیلسوف ارسطو (300 پیش از میلاد) هنگامی که این اتفاق می افتد، یک حس هویت وجود دارد.

یکی باید کارکنان دوست دارند یک محیط است که پشتیبانی از توسعه شخصیت خوب است.

خود تصویر

خود تصویر = تصویر فرد از خود، برای مثال، آنچه را که می توانید و نمی تواند، ویژگی های شخصیتی مانند سخاوتمندانه، به راحتی اذیت، شاد، و غیره تصویر شخصی متحمل شده توسط شخص:
• مقایسه با دیگران
• واکنش می تواند دیگران را به اعمال خود
• پاسخ به برداشت دیگران
تصویر خود همچنین می توانید چگونه شما را در داستان زندگی خود نگاه کنید. اما این داستان را می توان تغییر، برای مثال، رویدادهای جدید رخ می دهد یا به شما در مراحل بعدی زندگی به دانستن است که خواهر و برادر بزرگتر در هنگام تولد فوت کرد.

به عنوان کارکنان، مهم است که برای کمک به بچه ها تصاویر واقعی که به دیگران مقایسه: "شما به خوبی آواز بخواند، اما شاید کاملا به خوبی به عنوان کارول".

Rolljag

غلتک از افراد دیگر و پس از آن که کودک در نقش بدان معنی است که طول می کشد نقش فرمان کودک توسط:
• کودک دیگر انتظار می رود که نقش در شرایط خاص آن اختصاص دهید.
• کودک نقش رفتارهایی که انجام این انتظارات انجام می دهد.
• نقش می دهد که کودک وضعیت این گروه است.
• نقش دارند مکان های مختلف در یک سلسله مراتب نقش.

به عنوان کارکنان، مهم است که برای از بین بردن نقش های منفی برای کودک است. بنابراین قبول نمی کند "من خیلی بد، بنابراین من نمی تواند با باشد." اما حتی گروه های مختلف است که شکل می گیرد و به اطمینان حاصل شود که آنها با یکدیگر به رقابت تحت تاثیر قرار نمی.

مواد من
به عنوان مثال، چیزی است که کودک ساخته شده خود را با شخصیت لود می شود. کودک می تواند خود و کار خود را در محصول نهایی را مشاهده کنید. اما آن را نیز می توانید چیزی که کودک یک فرد مهم دریافت کرده است باشد.

به عنوان کارکنان و محیط زیست حمایت viligt شده است را به کودک "پایه" است که خود را، مانند یک جعبه. بلکه با تحریک کودک با اجازه دادن به چیزهایی تولید خودمان است.

Projektjag

سپس کودک می شود جوانان درک هویت و آینده مهم تر می شود. سوال "چه کسی هستم" به سوالات مرتبط: "چوب باید در آینده انجام دهید، پروژه زندگی من؟" از خود بیگانگی می تواند به بحران هویت منجر شود.

به عنوان کارکنان مهم است که به حساس به هر فرد فرصت برای توسعه پروژه های زندگی خود و برای حمایت و تشویق این. اما باز هم می شود اکنون کوله پشتی یکی از ضروری است.

هنگامی که شما در کار روانی کار می کنید، می توان به راحتی قابل تعویض نیست. شما باید کیفیت خاصی، قدرت بیشتر و فرصت بیشتری برای تجارت از آن است حرفه ای نیست.

حرفه ای بودن در کار روانی شامل:
• برای داشتن توانایی ها و مهارت بر اساس دانش تخصصی است.
• داشتن آموزش و تمرین مهارت های.
• که مهارت های خود را در این حرفه را مورد بررسی قرار و است که شما قبل از شروع کار در این حرفه بررسی می شود.
• در حال عضو انجمن های حرفه ای.
• برای زندگی با یک کد اخلاقی
• دانستن تعهد حرفه ای.
• برای داشتن یک دانش خوبی از کار خود را.
• برای خود خوب
• برای اینکه از وظایف و مسئولیت های خود آگاه
• در نقش / تعریف آنها روشن بودن

توانایی و مهارت های مبتنی بر دانش تخصصی = حرفه ای نیاز خاص دانش حقیقی. مهارت های خاص بر اساس علم و تجربه ثابت شده است.

آموزش مهارت گرا، نه تنها مستلزم دانش نظری بلکه کاربرد عملی است.

بررسی صلاحیت حرفه ای و کنترل توسط برنامه های درسی، دوره ها و کلاس های تنظیم می شود.

انجمن های حرفه ای وجود دارد برای تقویت هویت حرفه ای. این حالت معمولا می دهد از مقالات در مورد این حرفه، بررسی کتاب تازه منتشر شده در این زمینه است.

کد اخلاقی = دستورالعمل های اساسی است که باید در حرفه اعمال می شود.

به منظور به کار در این حرفه را دارند رهنمودهای اخلاقی شناخته شده به احترام و دنبال کنید.

تعهد = مهم!
اگر شما به درگیر نمی شود دانش و تجربه خود را به حق خود

اما چگونه به یک در یک کار حرفه ای توسعه؟ یک الگوی مشترک توسعه است که از تازه کار  متخصص بروید:

• تازه کار = مبتدیان با هیچ تجربه قبلی در این حرفه است. خواهد در نتیجه در قوانین و روش دقیق بستگی دارد.
• تازه کار و جوی پیشرفته = کسی که انباشته تجربه، اما نه به اندازه کافی قادر به ایفای نقش در موقعیتی داده شده است. اما انعطاف پذیری بیشتر در برخورد با کودکان و نوجوانان.
• ماهر و حرفه ای = هر کسی که احساس می کند امنیت بیشتری برای حوادث غیر مترقبه و می توانید آنها متفاوت است. مشارکت و مسئولیت = بزرگ!
• پزشکان ماهر = که تا به توسعه هنر از اولویت های راست و عبور از یک رفتار انعطاف پذیر در موقعیت های مختلف. قوانین و روش در حال حاضر مهم است.
• متخصص = هر کسی که دارای بالاترین مرحله profesionalitet رسیده است. فرد وابسته است، در قواعد و اصول نظری نیست، اما بلافاصله می تواند مشکل را بدون فکر کردن از تفاسیر ممکن را ببینید.

اما مهم است که بدانید که هر کس نمی همان سطح از توسعه می رسد، اما نقش و جاه طلبی های خود را میبیند در یک گروه حرفه ای مشارکتی و یا نقش خود را از سرپرست داشته باشد.

در یک کار به عنوان است که معمولا هر نوعی از قدرت، و با قدرت به معنای به مردم آنها را در مراقبت از خود را وابسته به مهارت های کارکنان و پشتیبانی می شود.
داشتن قدرت = که شما می توانید کنترل و یا افراد متفاوت تاثیر می گذارد.
قدرت درک بیشتر منفی است، اما با دامنه برای عمل لازم نیست منفی است. نکته مهم این است که چگونه به فراتر از قدرت خود بروید و که مسئول آن هستند.

در زندگی روزمره، شما می توانید جنبه های زیر قدرت را ببینید:
قدرت فیزیکی = که شما قوی تر از شما در مراقبت از خود را داشته باشد.
قدرت سرکوب = کارکنان با تجربه را تهدید برتری فیزیکی خود را.
قدرت حقایق = که شما را در حرفه خود اطلاعات و دانش که معلوم نیست به وابستگی داشته باشد.
قدرت توانایی = هنگامی که شما در این حرفه هستند، ممکن است چیزهایی که معتاد نمی تواند.
قدرت شبکه = مزیت بودن بخشی از یک شبکه اجتماعی است. برای مثال، در استخدام آن ممکن است مهم باشد به جامعه کار و درگیر شدن در شبکه های غیر رسمی که در محل کار وجود داشته باشد.
قدرت رسمی = قدرت شما در حرفه خود دارند. به عنوان مثال، تعهد رسمی به افشای اطلاعات محرمانه در مورد یک کودک است.
قدرت اقتصادی = که شما را در این حرفه می تواند بر چگونگی منابع جامعه باید اختصاص داده شود. به عنوان مثال، کسی که تو را اولویت بندی که آن را به درمان های مختلف و یا هزینه مداخلات روانی اجتماعی در کار می آید.
قدرت از لحاظ ایدئولوژیک = شما در حال تلاش برای پاسخ دادن به چیزهایی است که واقعا هیچ پاسخ داده شده ندارد.

محیط کار اخلاقی معنی است که شما در این حرفه هستند باید مسئولیت اعمال خود را در برابر کسانی که وابسته هستند را - کودکان، جوانان و خانواده ها. این به این معنی در میان چیزهای دیگر به:
• مسئولیت حقوقی، در میان چیزهای دیگر، محرمانه بودن نگران بود،
• مسئولیت اجتماعی برطرف کردن نیازهای افراد دیگر،
• مسئولیت شخصی، یعنی شما مسئول به خودتان هستید،

این ممکن است با یکدیگر در تضاد، و سپس شما باید انتخاب کند.

حرفه ای باعث می شود شما احساس تفاوت بین حرفه ای خود را و ماده خصوصی. شغل زندگی = مسئولیت حقوقی و اجتماعی، نقش اصلی = خصوصی

پس از آن چه شما در نقش حرفه ای انجام سازگار با نقش خصوصی، محیط کار اخلاقی خود را هماهنگ است. اما اگر یک درگیری بین این دو وجود دارد، شما مجبور به انتخاب است که از خصوصی مطابقت ندارد.

شما گاهی اوقات می توانید به یک اسکیزوفرنی اخلاقی و پس از آن به این معنی است که شما وفادار خط تا در کار در حالی که در نقش شخصی خود را دوست ندارم آنچه انجام می دهند. یکی تقسیم پس از آن در دو نقش که شما به شدت موافق از هم جدا.

اخلاق خود

این بدان معناست که شما فقط به نقش خصوصی در درگیری وفادار هستند و مسئولیت حرفه ای را نادیده می گیرد. به طوری که آنها "انجام چیزی که خود".

مسئولیت معاف اخلاق
بدان معنی است که شما با نظر مانند تسلیم: "تصمیم بگیرید که شما، من هیچ نظر، برای من مهم نیست"

اخلاق آگاه
منعکس کاملا آرمان های دموکراتیک. این به این معنی که شما باید به طور مداوم پردازش درگیری اخلاقی بین نقش خود و بخش خصوصی خود را. تماس باید تلاش برای حل مشکلات مواجه می شوند در این گروه است.

نشت اخلاق
شناخته شده به عنوان روش که ممکن است در محل های کار وجود دارد آن است که امکان حل مناقشه از طریق مذاکرات وجود دارد. بنابراین کارکنان "نشت" مشکلات که در محل کار وجود داشته باشد.

محل اخلاق
زمانی است که شما به سادگی می توانید بگویید و ترک محل کار به دلیل هیچ یک از این روش ها امکان پذیر است.

مصاحبه

من تصمیم به مصاحبه یک زن به نام الیزابت استالبرگ که به عنوان یک کودکان و جوانان کشیش در کلیسای واسا است که در مقابل موش سگا در Vasaplan کار می کند. چرا من تصمیم به صحبت کردن با او بود چون من علاقه مند کمی کوچک بود می دانم که چگونه در آن است به یک کشیش. او معمولا یک بار به در حال اجرا من آمده یک ماه و نگه داشتن در عبادت با ما. بنابراین من آمد به او فکر می کنم زمانی که ما به کار کردم. سپس من فکر کردم که ممکن است جالب برای پیدا کردن آنچه یک کشیش می کند، من می توانید تصور کنید که بسیاری از کاهنان مصاحبه و یا کشیشان. هنگامی که یک * پشت مسئله وجود دارد، یک توضیح در پایان این مصاحبه باشد.

می تواند به شما کمی در مورد کار خود را به ما بگویید؟
من 75 درصد در افراد جوان و دانش آموزان در کار من متمرکز شده است، و 25 درصد در کودکان متمرکز شده است. این بدان معناست که جوانان و دانشجویان روز، من مسئولیت تنظیم خدمات کلیسا و حتما برای پیدا کردن داوطلبان و داوطلبان که می خواهند به منجر شود، موعظه، شرکت به برای تلفن های موبایل، آواز خواندن و انجام چنین چیزهایی داشته باشد. و پس از آن، من بعد از مراقبت معنوی نگاه برای جوانان، در صورتی که نیاز به چیزی به وزن در آنها به عنوان آنها می آیند تا با من صحبت. سپس آن را بسیار تدارکات، بنابراین بسیاری از پستی، تماس و چنین چیزهایی. و سپس به سمت کودک، من مراقبت رهبری من به مراقبت از رهبران که فعالیت های بچه ها، مانند مدرسه و چیزهای یکشنبه. سپس من خودم رهبر یک گروه از کودکان، به علاوه من خانواده عبادت وقتی که من منجر شود و موعظه و تعلیم در روزهای یکشنبه. من هم نگه کلیسا برای جوانان بین 20 تا 35، در روز شنبه شب معمولا بین 70 و 100 نفر است.

چگونه کار خود را نشانه دیده می شود در افراد جوان شما را ملاقات که آنها خاطرات وحشتناک آواره اند؟ و آنچه را که شما برای کمک به پردازش آنها را؟
این تازه ترین مراقبت معنوی به نظر می رسد، در نتیجه، هنگام نشستن در اینجا به عنوان ما در حال حاضر، و صحبت کردن تنها من و فرد. این مثال قابل توجه است استدلال و چیزهایی را که فرد به عقب می آید، شما متوجه است که برخی از مردم به "قطع یو پی اس" در مورد کارهای خاص است. سپس می توان درک است که چیزی بیش از فقط وجود دارد "که به بحث در مورد" بنابراین، آن چیزی است که بیش از فقط یک درد در مدرسه و یا در روابط است. اما از آن است به ویژه هنگامی که شما کار می کنند به عنوان یک کشیش است که شما یک روانشناس آموزش ندارد. بنابراین من سعی به پایین بسیار عمیق به که فقط. به عنوان مثال، خشم که deala روانشناس یا روانپزشک با آن قرار است.
برای تماس با یک روانشناس برای مثال، BUP در مورد دیدن که به نظر می رسد که فرد حامل به عنوان مثال حمله؟
بله، من می دانم که این چیزی است که می تواند به چیزهای مخرب من معمولا آن را انجام گردد. من معمولا به نوبه خود به BUP یا مشاوره خانواده توسط کلیسای. این کلیسا به طور کلی که آن را داشته است.

زمانی که شما به کشیش جوانان بررسی، هر لحظه در آموزش های خود که در آن شما مجبور به بازگشت در کوله پشتی خود را به ایجاد ارتباط با برخی از خاطرات سرکوب شده بود وجود دارد؟ چگونه آن را به isånnafall است؟ چه کسی از آن لحظه در زمان مراقبت؟
بنابراین، هنگامی که خط من که "کشیش کلیسای سوئد" شما نیست اما به عنوان خوانده شده خط من سه سال است و من نمی خوانند مانند یونانی به عنوان کشیش کلیسای سوئد را انجام دهد. اگر کسی خط کشیش می پردازد بنیاد که ما باید در برای مثال به سنت لوکاس و یا برخی از این. متاسفانه، این طوری نیست که خط سه ساله من شما بخواند. اما شما را تشویق به با یک مشاور یا روانشناس صحبت می کنند، و من، من با یک مشاور رفت و من هم برخی از گفتگو درمانی حتی قبل از شروع کردم به خواندن انجام داده اند. بنابراین من به تنهایی lixom رفته تماس اما با حمایت از معلمان من و غیره. این طوری نیست که آن را برای پرداخت می شود، متاسفانه، من احساس که شده است یک ضعف وجود دارد، و آن لازم بوده است، برای همه هم به در مورد چیزهایی صحبت نمی کنند. و سپس آن را به بسیار بسیار در کار من است که من با مردم در بحران خاص صحبت کنیم، اما آن اتفاق می افتد بعد از همه. و پس از آن این مهم است که آماده می شود.

می تواند شما را به من بگویید اگر شما همیشه احساس است که شما نیاز به رفتن به کوله پشتی خود را؟ چه مدت شما را به هر حال بوده است؟
من در دو سال کار کرده است. و من فکر می کنم هر اتفاقی می افتد حال حاضر و پس. بنابراین آن است که، چه باید بگویم؟ برخی از افراد، آنها چه می گویند آنچه انجام می دهند و موقعیت های خاص که شما را از یک موقعیت رهبری نگاه بدان معنی است که آن را باعث از چیزهایی که شما باید هر تجربه قبل از. و پس از آن من می توانم تصور که مهم است که تا کنون در مورد آن صحبت کرد و برخی از چیزهایی که کار می کرد؟ بله دقیقا، شما ممکن است متوجه lixom گاهی اوقات، آه در حال حاضر من که چیزی واکنش افراطی. به عنوان مثال، ممکن است برای دریافت انتقاد از هر چیز و آن را می توانید عنوان مثال در بازی برگشت در چیزی است که اتفاق افتاده است یک وقتی که کمی و بود. اما من کاملا خود خوب در واقع. اما البته من نیز نیاز به صحبت با کسی که می تواند به من حمایت می کنند. و در حال حاضر، به طوری که من به دنبال یک مربی جدید برای my've به Skelleftea نقل مکان کرد، به طوری که من در حال حاضر برای کسی که من می توانم موقعیت های مختلف به دنبال حقه بازی. این که من به مراقبت معنوی خود را، اما من می توانم احساسات عجیب و غریب تر، مانند چه علت می تواند و به همین ترتیب حقه بازی است. بنابراین من به دنبال.

می تواند به شما توضیح دهد که چرا تجربه خود را یک منبع خوب است و باعث افزایش درک درستی از مردم شما را با کار می کند؟
من فکر می کنم بالاتر از همه، که من کار با وحشتناک مردم بسیار متفاوت است، و من کار زیادی را برای مردم به پیدا کردن یک محل در کلیسا بزرگ است. برای آن یک زمینه گسترده ای بی رحمانه است. و من شخصا از طریق نشده است که "در مرکز توجه" فرد است، اما بسیار در خارج به عنوان کودکان بوده است. و آن را باعث می شود من که می تواند احساس آنچه در آن است که کسی که در خارج از جامعه است. و پس از آن من سعی می کنم برای کمک به آن شخص در، برای مثال، پیدا کردن یک کار آن را به انجام و یا که در آن. بنابراین من فکر می کنم وجود دارد من می دانم که شما lixom همدلی، دانستن این است که چگونه آن را احساس می کند. و سپس شما تبدیل به یک کمی هیجان بیشتر برای کمک به فرد را به چهار چوب. و من فکر می کنم اگر شما می توانید نقاط ضعف خود را پردازش بنابراین می تواند قدرت بعد تبدیل شده است.

آیا شما فکر می کنم که این درست است که می توان یاد بگیرند، به همدردی، یا فکر می کنید آن چیزی است که شما با متولد شده است.
هر دو و من فکر می کنم، بنابراین من فکر می کنم این نگرش است که باید کمی، یعنی انتخاب است، برخی از آنها همدلانه تر به طور طبیعی فکر می کنم. من هم فکر می کنم که آن را یک مسئله جنسیتی است. که بسیاری از دختران تشویق کودکان به عنوان به همدلانه و تا جایی که ممکن است و پسران به همان شیوه است. که من فکر می کنم اشتباه است. ما باید دختران و پسران به طور یکسان را تشویق کنند. اما پس از آن این نگرش است که شما در یادگیری و که. اما خوب اگر شما یک احساس دل و روده اساسی، که افتد به طور طبیعی.

زمانی که شما به افرادی که در بحران هستند و یا کسانی که نیاز به رسیدن به مشاوره، صحبت چگونه می توانم شما را بر روی درد و رنج را نه بیشتر شفقت و مهم مرز از دست دادن نیست؟
من سعی می کنم، و یا در واقع پس از آن ایمان من به این وضعیت است. که پس از ما صحبت کردیم، من معمولا می گویند "حالا من این شخص را ترک و این که ما در مورد به شما خدا، در حال حاضر شما این لباس، من می توانم آن را تحمل کنم صحبت کرد." من سعی می کنم به انجام این کار. به این ترتیب قادر به ادامه با کار من باشد. پس از آن، من نیز بر این باورند که آن را بسیار خوب برای به اشتراک گذاشتن موقعیت های مختلف، به عنوان مثال با یک مربی است. من نمی توانم بگویم که شخص است، اما من فرد رمز گشایی و می توانید آن را با شخص دیگری به اشتراک بگذارید. من فکر می کنم که بسیار مهم است. اگر چه من می توانید به خداوند در مورد آن صحبت می کنید، من فکر می کنم خیلی خوب است در مورد آن صحبت با هر کس دیگری.
آیا شما فکر می کنم مهم است که به یک محدودیت های شخصی، که صحبت کردن به مردم در کار شما؟
مسلما، اما آن را بسیار سخت است، چرا شما می خواهید به شخصی اما خصوصی نیست. سخت ترین چیز برای من این است که من کار می کنند بیشتر با مردم در سن بین 20 و 35 و من 30 ساله هستم. بنابراین من کاملا نزدیک در سن را به مردم است. پس از آن بسیار سخت است نه به بیش از حد "تنگ" با مردم، حتی اگر آنها مکالمات بسیار عمیق نیست، بنابراین شما انجام lixom شود، خوب این است خصوصی من و این من می تواند به اشتراک بگذارید. این یک طناب بند در همه زمان ها است.

آیا تا به حال در یک وضعیت که در آن شما مرز از دست داده اند و در ترحم بیش از شفقت به پایان رسید به پایان رسید تا؟
از Jadu، من قطعا انجام داده اند، پس از آن می توانم بگویم که است بخشی از مردم است که باعث احساس دلسوزی در من وجود دارد. و آن محبت است. مردم و حداقل من به طور مداوم می تواند با کار، آن را به خوبی ممکن است در جماعت خود را که متفاوت هستند، ممکن است اختلالات روانی و یا رفتار به راه عجیب و غریب و غیره وجود دارد و lixom قادر به مجموعه ای از محدودیت به فرد خود، فرد ارزش تا آنجا که من. و آیا شما احساس تاسف برای آنها، شما فرد coddling تر شروع و آن را خوب خواهد الهام بخش است. Då försöker jag att tänka aktivt, att försöka behandla den som vem som helst även om det är naturligt att personen är annorlunda, men att inte falla i att tycka synd om stadiet. Det är inte bara så här att “så här ska jag tänka varje gång” utan försöka förstå personen.

Fanns det något moment i din utbildning där ni fick lära er om den viktiga gränsen?
I slutet så läste vi lite psykiatri och mycket själavård, vi läste inte just om gränsen men däremot så diskuterade vi det i klassen. Vi ställde mycket frågor, och fick då bra svar under utbildningen. Men något moment om just det kan jag nog inte säga att vi hade.
Det är ju som mycket “learning by doing” att när man hamnar i vissa situationer så lär man sig hantera dem. Men man är verkligen verkligen inte fullärd. Utan man hittar mer vägar hela tiden och varje dag. Men jag tror det är viktigt att man pratar med någon som har jobbat länge. Som t.ex. ens kollegor.

På vilket sätt tror du att god självkännedom utvecklar en professionell empati?
Jag tror att det är just det här att man kan känna igen sig, att i den här situationen så funkar jag så här och i den här på det sättet. Att man har lite koll på varför man fungerar som man gör. Och att man vet vem man är privat, och jag lär mig i vem jag är i min roll. Inte det att man är olika men man har en profesionalitet som man måste gå in i då man jobbar. Och man väljer kanske vissa saker som man inte skulle välja i övriga fall och så där.
Är man trygg i den man är tror jag det är lättare att gå in i sin professionella roll och att man inte blandar ihop dem. Men som sagt det är ju också så där, jag lär mig här och nu. Men självkännedom tror jag är jätte viktigt.

Har du någon gång hamnat i Etisk schizofreni som jag berättade om?* Och hur kändes det?
Alltså jag tror att jag är en sanningssägare, jag har jätte svårt att säga halvsanningar. Och det är nästan så att mina vänner blir lite arg på mig för att jag är så ärlig. Men jag kan väl säga att jag har hamnat i det och det är väldigt jobbigt då man känner att man måste ha en fasad mot folk i kyrkan, även om man inte känner så i sin privata roll. Jag tycker ordet stämmer mycket väl. Det är en väldigt schizofren situation och det är inte roligt då det händer så, och jag vill inte att det ska vara så. Och där är det verkligen en balansgång att hitta en, att vara så, alltså jag tror väldigt mycket på äkthet och ärlighet att man som ledare kan vara äkta i det man tycker och känner. Men att hitta den balansgången så att man inte lämnar ut något. Att gå och säga något dumt om något tror jag inte på. Men jag kan nog vara ärlig i vissa situationer och lägga fram det på ett bra sätt till de berörda. Det kan vara t ex att jag och styrelsen inte är överens om någonting. Men jag försöker alltid att undvika det.

I ditt arbete, anser du att ni arbetar efter en viss etisk kod? Alltså t.ex. att sjukhuset arbetar efter att rädda liv. Vilken är i så dana fall er etiska kod?
Alltså jag vill nog mer säga att vårat uppdrag är att i Bibeln så finns något som heter missionsbefallningen och den säger att man ska hjälpa människor att lära känna Jesus. Det ser jag som vårt främsta uppdrag. Men sen så ser jag att hjälpa människan vem den än är att hitta en plats i den här kyrkan och på det sättet sprida det jag tror på. Alltså att hjälpa personer lära känna Jesus och att hjälpa människor hitta en plats och känna sig trygga, behövda och sedda. Jag skulle nog säga att det är våra “riktlinjer” i arbetet.

Du träffar ju många människor i ditt arbete, hur ser du att personen använder mycket försvarsmekanismer och hur ser du att de avtar efter ett tag?
Som sagt, vi är ju mer som amatörpsykologer, jag är ju som inte super hemma på försvarsmekanismer men jag har dom ändå i bakhuvudet för jag tycker det är så intressant och har läst endel om det. Jag vet som inte om jag har något bra svar. Visst ringer det några klockor då man märker att personen t ex skyller på vissa saker eller är allmänt arg, eller blir barnsligare än vad man egentligen är.
Hur påverkar det dig som person om du träffar någon som t ex säger till dig “Fy vad sur du är, varför är du så sur”? När det egentligen är den som är arg på någonting?
Det tycker jag är jobbigt, då blir jag osäker i det. Jag måste oftast tänka efter en stund och tänka; vad är det egentligen som händer nu och så? Och jag tror att man kan reda ut det efteråt. Med hjälp av någon annan, att det var nog en försvarsmekanism som spelade där ett tag. Men jag anser mig nog för mycket amatörpsykolog för att kunna säga att japp, klockrent det är det där och det där som kanske en psykolog kan göra. Så jag tror att jag måste vara väldigt vaksam över det som jag upplever. För det kan man ju bli helt klart. Men jag tror det är mycket magkänsla, men jag vet som inte, det är väl då som det egentligen gäller att få personen att uppmärksamma vad den håller på med. Men sen så är ju försvarsmekanismerna hälsosamma också. Men de får inte bli så stora.

Vad har du för makt i ditt arbete?
Åh vilken intressant fråga, för det har jag ju. Det tycker jag absolut att jag har. Jag har ju makt när jag undervisar, vad jag säger och inte säger. Hur jag säger det, jag tänker att jag har makt på det viset att jag är en förebild. Att flickor och unga tjejer tar efter mig. Så jag får ju ofta tänka till i vissa situationer. Jamen just det att jag har en offentlig position i vår kyrka så gör ju det att jag har en makt vare sig jag vill det eller inte. Och sen så har jag också makt genom att jag planerar stora saker i framtiden t ex hur vi vill jobba i kyrkan osv. Då har jag ju ett ansvar och en makt att påverka ungdomar. Det ingår ju i mitt jobb att förvalta min makt på så bra sätt som möjligt.
Men vilken ledarposition du än har så har du ju en makt och den måste man ju försöka förvalta på bästa sätt.
*Berättade innan intervjun vad en etisk schizofreni innebar, jag gav även ett konkret exempel och det exemplet var: Tänkt dig att du arbetar som fritidspedagog, en förälder kommer fram till dig och frågar: “Hur kommer det att bli med kvaliteten på barnomsorgen när det blir nedskärningar?” Du svarar då “Det kommer inte bli någon skillnad på barnomsorgen, det kommer knappt att märkas.” Men då du kommer hem till din sambo eller bästa kompis så säger du “Nu vet jag inte hur det ska gå, Det kommer bara att bli som en förvaring av barn på jobbet nu… Vi har verkligen passerat smärtgränsen.”

Teoretiska delen , 2.0 out of 5 based on 3 ratings
Betygsätt Teoretiska delen


پروژه های مدرسه مرتبط
Nedanstående är skolarbeten som handlar om Teoretiska delen eller som på något sätt är relaterade med Teoretiska delen .

Kommentera Teoretiska delen

|